آغاز خوبِ دوران دانشجویی از یک انتخاب رشته مطمئن
انتخاب رشته فقط پرکردن چند کد رشته در یک سامانه نیست؛ تصمیمی است که میتواند چند سال از بهترین سالهای زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، انتخاب رشته موفق به مطالعه، شناخت،انتخاب، اولویتبندی و پذیرش مسئولیتِ تصمیم بستگی دارد.
روایتی که در ادامه میخوانید، نمونهای از همین فرایند است؛ روایتی از دانشآموزی که پس از اعلام نتایج کنکور، با انبوهی از انتخابهای نامرتب و پرسشهای فراوان وارد فرایند انتخاب رشته شد و در پایان، با اطمینان و آرامش بیشتری آن را به پایان رساند.
جلسه اول: با این رتبه کجا قبول میشوم؟
بعد از اعلام نتایج کنکور، برای نخستین جلسه با او و خانوادهاش قرار گذاشته بودم.
پس از احوالپرسی، اولین سؤالش را مطرح کرد: با این رتبه کجا قبول میشوم؟ کدام رشته؟ کدام دانشگاه؟
گفتم: خیلی جاها!
بعد از کنکور، این نخستین لبخند جدیای بود که روی چهرهاش دیدم.
دوباره پرسید: یعنی ممکن است رشته ... در دانشگاه ... قبول شوم؟
با لحنی امیدوارکننده پاسخ دادم: شاید!
این بار کمی مکدر شد.
نگاهی به برگههای نامرتبش انداختم؛ فهرستی بلندبالا از رشتهها و دانشگاههایی که بدون نظم مشخصی کنار هم نوشته شده بودند. به او گفتم: با این تعداد انتخاب، احتمالاً جایی قبول میشوی؛ اما مسئله اصلی این نیست که کجا قبول میشوی. مسئله این است که اگر در هرکدام از این انتخابها قبول شدی، آیا واقعاً حاضر هستی چند سال برای آن وقت بگذاری و درسش را بخوانی؟
مکثی کرد و پاسخ داد: بله. برای این انتخابها حاضرم سختی بکشم تا به هدفم برسم.
این پاسخ برای من امیدوارکننده بود. او دستکم برای انتخابهایش ارزش قائل شده و حاضر بود درباره آینده خود جدی فکر کند.
انتخاب رشته یعنی انتخاب یک مسیر، نه فقط یک صندلی دانشگاه.
یک اشتباه رایج این است که داوطلب فقط به امکان قبولی فکر کند
مثلاً میپرسد:
- با رتبه من کجا قبول میشوم؟
- کدام دانشگاه بهتر است؟
- آخرین رتبه قبولی این رشته چند بوده است؟
- کدام انتخاب شانس قبولی بیشتری دارد؟
این پرسشها مهماند، اما کافی نیستند.
سؤال اساسیتر این است: اگر در این رشته قبول شوم، آیا از ادامهدادن آن در سالهای بعد رضایت خواهم داشت؟
ممکن است یک انتخاب از نظر رتبه و احتمال قبولی کاملاً مناسب باشد، اما از نظر علاقه، توانایی، استعداد، شرایط زندگی یا آینده شغلی انتخاب مناسبی برای فرد نباشد.
از فهرست بلندبالا تا یک انتخاب واقعی
در جلسه اول به او پیشنهاد کردم برای انتخابهایش بیشتر فکر و مطالعه کند؛ از والدین، معلمان، دوستان آگاه، افراد باتجربه و متخصصان بپرسد و اطلاعات بیشتری به دست آورد.
قرار نبود کسی به جای او تصمیم بگیرد.
هدف این بود که خودش تصمیمگیرنده اصلی باشد.
این نکته اهمیت زیادی دارد. مشاور، خانواده یا دوستان میتوانند اطلاعات بدهند، پرسشهای درست مطرح کنند و زوایای پنهان یک انتخاب را نشان دهند؛ اما در نهایت این داوطلب است که باید چند سال با نتیجه انتخاب خود زندگی کند.
پس از جلسه اول، برای ملاقات بعدی قرار گذاشتیم.
جلسه دوم؛ تمرینِ "اگر فقط یک انتخاب داشتی..."
در جلسه دوم، ورقههای پاکنویسشدهاش را روی میز گذاشت.
این بار سؤال متفاوتی از او پرسیدم: اگر میان تمام این انتخابها فقط یک صندلی وجود داشت و مجبور بودی فقط روی یکی از آنها بنشینی، کدام را انتخاب میکردی؟
به فهرست نگاه کرد.
چند رشته و دانشگاه را که در گفتوگوهای قبلی بارها از آنها نام برده بود، دوباره بررسی کرد و گفت: من بین این دو تا شک دارم.
همینجا بخش مهمی از فرایند تصمیمگیری آغاز شد.
به جای اینکه به او بگویم کدام گزینه بهتر است، تلاش کردم او را با معیارهای خودش روبهرو کنم.
وقتی بین دو انتخاب مردد هستیم، معمولاً لازم نیست یک فرمول پیچیده پیدا کنیم. کافی است بپرسیم: اگر مجبور باشم فقط یکی را انتخاب کنم، کدام را بیشتر ترجیح میدهم؟ چرا؟
بعد از اینکه انتخاب اولش مشخص شد، سؤال دیگری پرسیدم: حالا حاضری جای این انتخاب اول را به یکی از انتخابهای دیگر بدهی؟
با قاطعیت پاسخ داد: نه، این مهمترین و برترین انتخاب من است.
این پاسخ یک نقطه عطف بود.
پس از انتخاب اول نوبت به انتخاب دوم میرسد و روش "دو دویی" باید انتخاب دوم را به چالش کشید به این ترتیب، یک فهرست شلوغ و گیجکننده، کمکم به یک ترتیب منطقی از اولویتها تبدیل میشود.
به او گفتم: کسی که منطق انتخاب اول را پیدا کرده باشد، قاعده انتخاب دوم، سوم، چهارم و بعدی را هم پیدا کرده است.
در واقع، اولویتبندی یعنی مقایسه مداوم "دو دویی" گزینهها بر اساس ترجیح فردی.
اگر انتخاب «الف» را به «ب» ترجیح میدهی و «ب» را به «ج»، باید بتوانی توضیح بدهی که چرا. همین منطق را میتوان تا انتهای فهرست ادامه داد.
البته معیارها میتوانند متفاوت باشند: علاقه، استعداد، محتوای رشته، شرایط دانشگاه، شهر محل تحصیل، فاصله از خانواده، هزینهها، امکانات آموزشی، آینده شغلی و عوامل دیگر. مهم این است که معیارها برای خود فرد روشن باشند.
در پایان این جلسه، اعتمادبهنفس و آرامش بیشتری در چهرهاش دیده میشد.
چرا برای انتخاب رشته کنکور باید مشاور داشته باشیم؟
جلسه سوم؛ وقتی انتخابها دیگر «حدس» نیستند
در جلسه سوم، نگاه رضایتمندانه پدر و مادرش نیز قابل توجه بود.
این بار تمام انتخابهایش را در یک برگه مرتب کرده بود؛ کد رشتهها را نوشته بود و حتی یک قلمخوردگی هم در فهرست دیده نمیشد.
فهرست دیگر حاصل هیجان و اضطراب نبود؛ نتیجه ساعتها مطالعه، گفتوگو، مقایسه و فکرکردن بود.
این بار درباره بعضی از انتخابهای انتهایی از او پرسیدم: اگر سال آینده همین موقع در یکی از این رشتهها مشغول تحصیل باشی، فکر نمیکنی از انتخابت پشیمان شوی؟
با اطمینان پاسخ داد: نه. درباره این انتخابها دیگر تردیدی ندارم.
حتی وقتی خواستم برخی از انتخابهایش را جابهجا کنم، نپذیرفت.
این مقاومت، برای من نشانه خوبی بود؛ نه از سر لجبازی، بلکه به این دلیل که او برای ترتیب انتخابهایش دلیل و منطق شخصی داشت.
جالبتر اینکه بعد از ساعتها مطالعه و تمرکز، ترتیب انتخابهایش را از ردیف اول تا آخر به خاطر سپرده بود.
او دیگر صرفاً یک فهرست ارائه نمیداد؛ از تصمیمی که ساخته بود با قدرت دفاع میکرد.
نویسنده : داود اکبری
منبع : سایت قلم چی اراک